تبليغاتX
بیا و واژه های ناب بنوش

21310107

ساقی و باران

21310107

http://21310107.blogfa.com

بیا و واژه های ناب بنوش

بیا و واژه های ناب بنوش

بیا و واژه های ناب بنوش

سلام.ما یعنی ساقی و باران شعر های خودمون یا شاعرای دیگه رو اینجا میذاریم و امید واریم اوقات خوشی رو در وبلاگ ما داشته باشین. بیا و واژه های ناب بنوش

بیا و واژه های ناب بنوش

آخرین واژه

 

سلام دوستان عزیز.ما به دلایلی  مجبور شدیم که آدرس وبلاگمون رو تغییر بدیم.هر کس از شما عزیزان مایله که باز هم با ما در ارتباط باشه بیاد و نظر خصوصی بذاره.لطفا توجه داشته باشید که حتما نظر خصوصی بذارید.در صورتی که نظرتون خصوصی نباشه ما نمی تونیم آدرس وبلاگ جدید رو بهتون بدیم.(بنا بر دلایل امنیتی) و خیلی خوشحال میشیم که مایل به ادامه ی دوستیمون باشید.

 

با تشکر

ساقی و باران

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:21 توسط ساقی و باران |
دهمین واژه

 

مستی

مشب شرابی تازه از دست جهان نوشیده ام
این جام را در شادی مرگ خزان نوشیده ام
تا گریه های سرکشم در خنده ها پنهان شود
هر جرعه را بر پایه ی یاد کسان نوشیده ام
با یاد غم ها در جفا با یاد زاهد در خفا
با یاد عشاق جهان بی آشیان نوشیده ام
من آن خمار بی کسم، من ساده بی خار و خسم
اما در این مستی به خشم خون رزان نوشیده ام
در این هجوم عیش و نوش با یاد درد کهنه ام
دل خون شدم دل خون شدم بغض گران نوشیده ام
امشب زمستی می رم تا سجده بر مطرب زنم
این جام ها پی در پی از بهر همان نوشیده ام
مطرب بزن در پرده ای کان پرده در شور آردم
امشب شراب شادی هفت آسمان نوشیده ام

باران

و حالا...


شعر هایم را
در لا به لای حیالات و اوهام
گم کرده ام.
در لا به لای کلام
کلام بی احساس و عاقلانه ام
که هیچ وقت خدا
با حرف دلم
به تفاهم نرسید
و نگاه هایم
در شوراب اشک های نامفهوم تو
به انهدام کشیده شدند
و دیگر
حرفی برایم نمانده
تمام حرف هایم را
در زمان قحطی اندیشه و نظر
فرو برده ام
برای نجات افکار نحیف خودم
و حالا
تنها دلی برایم مانده
که برای روز مبادا
در سینه پنهانش کرده ام
روزی که دیگر عقل
به تحلیل رفته باشد
و عشق
تنها-عشق-
چاره ی زنده ماندن تن نحیفم باشد
تنها عشق!

ساقی

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:56 توسط ساقی و باران |
نهمین واژه
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستای گلم!

لطفا شعر زیر رو که از خودمه بخونید و نظر بدید.ممنون!

                  فاصله

امشب من از تصویر دنیا فاصله دارم

حتی از این عاشق شدن ها هم گله دارم

تقدیر خود را زیرو رو ،نه! می تکانم باز

امشب من از تقدیر خود صد مسئله دارم

از بس غزل هایم به چشمم تیره و تارند

حس می کنم یک کوه کاغذ باطله دارم

شب می وزد در کوچه باغ خاطراتم باز

ماهی که نه! اما دلی بی حوصله دارم

در وسعت خیس خیابان ، زیر چتر شعر

حس می کنم من بارشی از چلچله دارم

در دستهایم نیست جز شعری برای تو

اخر من از تصویر دنیا  فاصله دارم!

                                                                     ساقی

 

رباعی

                                      در دوری تو دلـــم چـنان  سوخته  بود

                                     بی عشق تو جان، شعله برافروخته بود

                                     این درد  که درمان دلــت   بود  ، ببیـــن

                                     درس نشــکســتن به دل آموخــته بود

                                                                                    ساقی

                                                             (نظر یادتون نره)

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 17:56 توسط ساقی و باران |
هشتمین واژه
 

سلام .درسته تقریبا یک ماه گدشته ولی بازم سال نوی همگی مبارک.اااااااااااااااااا می دونید چند وقته که ما آپ نکردیم.امروز من با اجازه ی ساقی جون اومدم که اینجا رو یه صفایی بدم.این چند وقته سرمون خیلی شلوغ بوده به خصوص سر ساقی.الان هم که من پیش شما هستم ساقی جون در اردو به سر می برن. خودم که شعر تازه ای ندارم .شعرهای ساقی رو هم در دسترس ندارم ولی یه شعر خیلی قشنگ از شفیعی کدکنی میذارم که همایون شجریان خونده ولی ما که هنوز سعادت نداشتیم بشنویم.دلم واسه ی همتون خیلی تنگ شده بود.دوستون دارم.فعلا خداحافظ.

 

آب نان آواز

 

کم ترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نان و نان باید و آنگاه، آوازی

در قناری ها نگه کن ، در قفس، تا نیک در یابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است.

کم ترین تصویری از یک زندگانی :

آب ،

نان ،

آواز،

ور فزون خواهی از آن،

گاهگه،

پرواز

ور فزون تر خواهی از آن شادی آغاز

ور فزون تر،باز هم خواهی...بگویم باز...؟

آنچنان بر ما به آب و نان

اینجا تنگ سالی شد

که کس در فکر آوازی نخواهد بود

وقتی آوازی نباشد

شوق پروازی نخواهد بود...

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 15:29 توسط ساقی و باران |
ششمین واژه
 

با نوازش دستانم بیدار می شود و نوای شیرینی سر می دهد. او زنده است. تپش های آرام و منظم قلب کوچکش در سر انگشتانم جاری می شوند. آرام می خندد.گرمای لبانش دستان خسته ام را جان پناهی سترگ است.

تار تار گیسوانش با نسیم نفس انگشتانم مرتعش می شوند و او برایم آواز می خواند؛ برایم سخن می گوید  و امواج صدایش از نتی به نتی دیگر جاری می شوند و تمام میزان ها را در بر می گیرند. از اصفهان به شور، و چه شوری بر پا می کند، چه ماهرانه دستانم را به قلقلک تن ظریفش جذب می کند.

ببین چگونه همه را مست کرده؛ چه نگاه ها را که به بازی آهنگین دستانم نگرفته است. گوش ها جان به آوایش می سپارند. نبض ها با صدای پر طنینش ضرب می گیرند....و دوباره فرود به اصفهان.

دستانم را می فشارد و آرام و آهسته به سوی آخرین میزان می رویم و  ...سکوت.چه زیبا آرمیده است.

 

 

باران

 

زمستان

 

زمستان است و من در اوج تنهایی

به یاد عشق می بارم

به یاد دوست می گریم

و با تنهایی قلبم،

برایت شعر می خوانم.

زمستان است و برف و یخ

تمام کوچه را پر کرده از شادی

غمی، رنجی اگر داری

رها کن، پس بیا با من

دلت را نیز پیدا کن

اگر یک دل نباشد تا سحر بیدار،

تن و پیکرچه کار آید؟

دلت را با خودت آور

و بر دستان گرمم ده

تا که پنهانش کنم از سردی غم ها

زمستان است.

زمین از پوشش نرمی

سپید است و درختان خواب می بینند.

آن گل های رنگین را،

و آن چشمان غمگین را

که هر دم اشک می بارند.

و تو با چتری از احساس

به زیر اشک او بنشسته ای آرام

وبا چشمان غمگینت

نگاه آسمان را باز می جویی.

نمی دانم چه می خواهی!

تن خیست میان سبزه ها از دور پیدا بود.

و من با کوله بارم سخت دلگیرم.

کوله بارم چیست جز اندوه چشمانت،

و رنج مبهم دستان بی جانت؟

نمی دانم چرا رنجیده خاطر هستی ای تنها وجود من.

چرا لبخندی از شادی

و یا دستان گرمت را نمی بینم.

دلت گرم است و دستانت

چرا گرمی نمی خواهند؟

مگر آنها ز گرمای ملیح دستهایم

سخت بیزارند؟

نگاهی، خنده ای، مهری

فقط کافی است تسکینی برای درد سنگینم.

زمستان است و از خورشید چشمانت نشانی نیست.

شاید از زمین سرد چشمانم سخت دلگیر است.

و یا شاید نمی خواهد که هر دم صورت

شیرین و گرمش را،

قدمگاه نگاه سرد آدم ها کند، شاید.

نمی دانم!

هوا سرد است.

و آتش هم نمی خواهد بسوزد در کنار من.

ولی من آفتابی گرم تر دارم.

که قلب مهربانش را

بسی من دوست می دارم.

نگاهش دیگر ان سرمای مبهم را نمی خواهد.

و دستانش بسی گرم است.

و من یک آفتابی دلربا دارم.

که بنشسته است هر دم در کنار من.

و دستش نیز در دستم.

زمستان رو به پایان است

و من با آفتابم در کنار رود،

بسی خرم

خوش آمد گوی گل هایم.

ساقی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 9:22 توسط ساقی و باران |
پنجمین واژه
باران:

سلام دوست های عزیز که همیشه به ما لطف دارید.این شعر خودمه خیلی دوستش دارم اما یه جاهایی توی وزن کم اوردم امیدوارم با نظرهای شما عیبهاش رفع بشه.

نوش دارو

سینه ام در طلب جام دگر می سوزد

ساقی بی رحم

جرعه ها را اندک اندک در میان جام می دوزد

ساقی بی رحم

جام ما پر کن

کمتر آن مژگان وحشی را

پرده بر چشمان چون در کن!

شعله ی طناز

مستی از چشمان من برده است.

خواب،این مستی کاذب را

تحفه آورده است.

ساقی سر کش

جامی از آن مشک پر داروی خود بر کش!

ساقیا مستم دلم تنگ است

عشوه ی آتش پر از تزویر و نیرنگ است.

ساقیا از نام ما بگذر

کین دامن پر از ننگ است.

شعله ی بی شرم

ریشه و روحم بسوزانده است.

داستان هایی ز عصیان را

بی درنگ،در گوش من خوانده است.

ساقی بی رحم

یک جام دگر بر ریز!

کین دل پر درد،

از شراب خون شده سر ریز.

ساقیا دلتنگ دلتنگم.

ساقیا امشب تهی از رِنگ و از رنگم.

ساقیا امشب چو یک آواز نا کوکم پر از زنگم.

ساقی بی رحم

این شرابی را که در مشکت بیاوردی

نوش دارویی ست،پس از مرگم!

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:10 توسط ساقی و باران |
چهارمین واژه
    من و آسمان

  

زیر سقف خیس آسمان

که آب چکه چکه از آن برسرم فرو می ریزد

قدم می گذارم.

آسمان بالای سرم می گرید.

اشکهایش را بر گونه هایم احساس می کنم

گیج شده ام!!

نمی دانم اشک من است یا اشک او!

نمی دانم صدای دل اوست که این چنین می غرد

یا صدای دل من که این چنین دیوانه وار فریاد می زند؟!

                 "چقدر من و آسمان به هم نزدیک شده ایم"

 

"ساقی".لطفا با نظراتتون منو خوشحال کنید.

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:57 توسط ساقی و باران |
سومین واژه

در خیال

 

 

در خیال من

حکمران منم

هم نشین ماه و آسمان منم

در خیال من

ترانه های بی نظیر عاشقان منم

در خیال من

منم که می روم به اوج

تا میان بی کران

من تلاطم و خروش سینه های تیر خورده ام

من سکوت عقل های در حصار

من صدای خنده های گشته خوار

من سه تیغ سربلند یک غرور

من پر از غریو و شادی و سرور

در خیال

این منم که گریه می کنم

 برای ناله های دردمند یک سه تار

این منم که پنجه می زنم به روی تار های تار

در خیال

این منم که مرز های سرخ را شکسته ام

این منم که غوطه می زنم درون جام پر شرار

در خیال

من همای بی نوا دلان خسته ام

این منم که قلب های کهنه را

پاک می کنم ز گرد و از غبار

در خیال،من

از درون شور نای ها

از میان عشقبازی ستاره ها گذشته ام

در خیال

این منم که خوب خوب گشته ام

 

 

باران.

 

و چرا ؟ 

 

چرا چشم هایت ، در حالی که عشق بر دستانت بوسه می زنند، این گونه مبهوت به واژه ی معشوق می نگرند؟

چرا دست هایت، در حالی که سبدی پر از نیلوفر در قلبت نهاده ای،

این گونه متحیر شاخه ای گل را تقدیم می کنند؟

چرا پاهایت، در حالی که محبت در چشم هایت برق می زند،

این گونه دشوار قدم در راه مهربانی ها می نهند؟

و چرا قلبت، در حالی که هزاران جای خالی در آن موج می زند،

این گونه سخت کسی را در وجودش جای می دهد؟

و چرا؟...

ساقی

 بچه ها حتما نظرتون رو بگید.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 8:44 توسط ساقی و باران |
دومین واژه
کسی انگار می آید!

 

خداوندا! چه تنهایم

سکوتی تلخ می کاود

تمام جسم و جانم را

ولی انگار می آید کسی از دور

کی می خواهد سکوتم را بشوید با نم باران

و بسپارد به دست باد

و بنشیند خودش تنها

درون قلبم و خود هم نمی دانم چه خواهد کرد

ولی انگار می خواهد

بماند با همه تنهاییم.تنها

بیاید پا به پا با من

و بنویسد به روی لحظه هایم

«تا ابد با تو»

و من آن لحظه هایم را

عاشقانه

دوست خواهم داشت

کسی انگار می آید

به عمق واژه واژه شعر های من

به آن جا کز سرود عشق لبریز است

کسی انگار می آید!

ساقی.نظرتون رو بگید.

*

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:10 توسط ساقی و باران |
اولین واژه
سلام.ما می خوایم توی این وبلاگ خاطراتمون و شعرهای خودمون و یا شاعر های بزگ رو اینجا بزاریم .با نظراتتون ما رو دلشاد کنید.

ساقی و باران

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 11:6 توسط ساقی و باران |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا